بعضیا شیشه ای ن/بعضیا سنگ و کلوخ/بعضیا ساده و پاک/بعضیا جنس دروغ
بعضیا بسته به غم/خوشیاشون کمه کم/بعضیا غصه ندارن که بخوان گریه کنن
یا که گریه هاشون از جنس هوای بی غمه/درد بی دردی و تکرار یه شعر مبهمه
بعضیا مثل من و تو مشکی پوشن به عزا/همیشه داغ یه شعر کهنه تو سینشونه
شوق آواز ورم کرده کهنه تو گلو/هر کجا دردی باشه دردشونه
بعضیا مثل من و تو انگار از نسل غمن/نمیشه بشماریشون نه زیادن نه کمن
گم میشن مثل برگای خزونی که زیر پای همه رهگذرا/له میشه فقط صدای خش و خش ازش میاد
رهگذر به یاد پاییز می افته با صدای خش و خش
یاد تکرار هوای بچگی/مدرسه باز شدن فلک شدن/دفتر مشق و مداد و یه تراش
زیر لب با بغلی حرف زدن یواش یواش...
بی خیال ریختن برگ درخت، اولین انشا تابستان بود
(( بابا ما رو برد سفر توی ساحل خزر))
((بابا ما رو برد سفر توی ساحل خزر))
بعضیا مثل من و تو انگار از نسل غمن
حمله هوایی آخ...آژیر خطر