گاهی زندگی یکنواخت ،آدم رو تهی می کنه از میل به حرکت یعنی عادت می کنی به یکسان بودن ،تساوی ثانیه ها ، یک شکل بودن دقیقه ها و ساعتهایی که عین هم تکرار می شن هر روز . رنگ دیوار اتاق دکور خونه ، قیافه همسایه ، تلویزیون با اون برنامه های مسخره و تازه سریالهایی که محتواش همه تکراری شده و هالیوود لعنتی هم که فیلمهای درست و حسابیش ته کشیده دیگه نه خبری از پدرخوانده و اون ابهتشه ، نه برباد رفته ای تازه ساخته می شه در حالی که هر روز خیلی چیزا به باد می ره ، نه خبری از ادیسه ی کوبریکه و نه قراره زندانی از قفس بپره . توی اتاقت تازه حبس شدی ، توی ثانیه های تکراری خودت . گلشیفته فراهانی رفته هالیوود خودت تا ته قضیه رو بخون آخه وقتی کیت بلانشت با دی کاپریو فیلم بازی می کرد چیز محشری نمی شد حالا گلشیفته فراهانی با دی کاپریو ... البته هنوز این فیلمو که ندیدم شاید هم غیرت ایرانی البته از نوع زنونش هالیوودو متحول کنه ... و بعد از سالها اثبات بشه که شاعر هم(( هنر نزد ایرانیان است و بس )) و ثابت کنیم به این یهودیای هالیودی که (( ها ! عاموا ! ما می تونیم حت همیشه توی رویا نیست ی تو زمینه سینما سرویستون کنیم . ))
به هر حال این لحظات تکراری بدجوری آدم رو مسخ می کنه و این یکنواختی خودش زنجیری می شه که نگذاره زندگیتو متحول کنی . گاهی آرزو می کنی که کاش شخصیت کارتونی میو میو واقعی بود و می شد خریدش و تو می رفتی توی بالکن و به جای میو میو اسم خودتو بلند فریاد می زدی و می گفتی مثلا غضنفر عوض می شه و می شدی یه آدم دیگه که حال و حوصله داره . به هر حال خدا کنه این یکنواختی به سراغ کسی نیاد . شاید هم من زیاد بزرگش کردم تا نظر شما چی باشه
لحظه ها ، حوصلشون سر رفته / زوار ما آدما در رفته
تن بی جون همین ماشینها / مکانیک بس با هاشون ور رفته
التماس می کنن و هی می خونن / به خدا زوار ما در رفته
خود راننده بی جونو نگا / زوار مشتی ما در رفته
اگه قافیه نداشت ترانه مون خرده نگیر / به خدا زوار این ترانه ساز در رفته
صف مرغ و گوشت و بنزین ، یه لیوان آب خنک / با همه زندگیون ور رفته
بی خیال بابا ...